راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست...آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
من
ديريست
در آغوش ندارم و نيستم
دست را حس نمي كنم
نمي شنوم طعم گرم نگاه را
و نمي بينم عطر ناز صدا را
آرامش حضور لمحه اي روحم را نمي سايد
و در پس خستگي ها شانه ام نوازش نمي شود
...
افكارم پريشان است و دركم نمي كنند
بي تابم و گويند دلتنگ مشو
بغض نشكفته ي دل را به زبان نتوان گفت
عمق دريا تو نبيني ز سر شبنم صبح
خدا را با تو نيستم
بر خود مگير
گاه نمي خواهم و هيچ
گاه مي خواهم و مي خواهم اما نمي شود
زندگي نه آن است كه تو مي پنداشتي
اما من آن زندگي را مي سازم
چون مي خواهم كه اين نباشد
و مي دانم كه مي توانم
دور نيست
. آره ، ربطي به ماهگرد نداشت. نوبتم بود و دلم اينا رو گفت
. دورم از تو
پانزدهمين ماهگرد يكي شدن دلامون مبارك
ابراهيم
یکشنبه 26 مهر1388 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |
Designed By ebi