راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست...آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
این فریاد نبود توست....
فریاد نداشتنت
کجایی که دیگر بار زنده ام کنی....
سینه ام خسته از اینهمه فریاد اکنون
باز هم منتظر است
تا دیگر روز با تو بودن را تجربه کند
تا مگر این فریاد خموشش آرام گردد
باز هم فریاد سر خواهم داد
به بلندای نبودنت.....
فــــراق عشــــق تو را تا کجا کشــــــم فریاد؟
خـــدا خـــدا کنم و تا خـــــدا کشـــــم فــــریاد
ز ابتــــدا کــه شــــدم عاشـــــق تو دانســـــتم
ز هجــــر روی تو تا انتهــــا کـــــشم فـــریاد
تو پادشاهی و دل ریزه خوار عشق تو هست
ز دســــت شـــاه، مـــن بی نـــوا کشـی فریاد
چه بغضها که شکستـــی میان سیــــنه ی من
ازاین سپس به صــــدای رســـا کــشـم فریاد
قیـــامت است چو آهنــــگ رفتـــــن آغـازی
ز قامتــــت به قیــــامت چــــها کــــشم فـریاد
میـــــان روح مـــن و تو چه ماجرایی رفت
که تـا ابد مـــــن از آن ماجـــرا کشـــم فریاد
چه ماجـــــرا که دل تو جــــدا به نــــاله بلند
چه مــاجرا که زدل من جــــدا کشــــم فریاد
چه ماجــــرا که تو در آشــــکار بی تــــابی
چـه ماجرا که مــــن اندر خفـــــا کشم فریاد
چه ماجرا که ز نجـــــوای عاشـــــقانه ی تو
ز هــــوش رفته ام و زان نــــدا کشــم فریاد
هوای کوی تو عطــــری دگر میــــانش بود
به یمــــن عطـــــر تو در آن هوا کشم فریاد
به حــــج روی تو ای کعـــــبه ی دل عاشق
به مــــروه مــــیروم و تا صـــــفا کشم فریاد
شاعری گمنام
شنبه 18 آذر1385 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |
به نام اول عشق.....
اما
همین که از منبر بلند باد
بالا رفت
برگها چه زود به گریه افتادند
زاده ی پاییزم
فصل شور و شعر
فصل غم و راز
فصل عشق و اشک
زاده ی آذرم
ماه آتش
ماه سوختن
ماه گریستن
آری
فردا زادروز این شوریده ی تنهاست
فردا سالروز آغازین من است
اگر از احساسم بگویم همه هیچ است
همه از درد غربت و تنهایی است
همه از احساس شوریدگی است
اما تنها میدانم
که فردا بار دیگر متولد می شوم
پس.....
تولدم مبــــــــــــــارک
چیزی برای پذیرایی ندارم
چرا که دستانم خالیست
در شهری غریب و تنها هستم......
تنها میتوانم پذیرای قلب مهربانتان باشم
از همه ی شما به خاطر مرهم هایتان ممنونم
و به خاطر قدوم مهربانتان
در پناه حق
چهارشنبه 8 آذر1385 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |
Designed By ebi