راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست...آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
وه چه لطف و چه صفا دارد عشق
تو نداني كه چــــــــــها دارد عشق
گر كشد گربگذارد چه غم است
قدرتي همـــچو خدا دارد عشق
از صداي نسيم صبح
از نواي غريب دريا
از ترنم باران
از سبزي رويا
از سرخي عشق
از نبض ترانه
از دستاي عاشقانه
از حرارت نگاه
از سوزندگي اشك
پيوندي ساختيم
و خود زنچير اين پيوند شديم
پيوندي ساختيم به بلنداي ابديت
و سرسختي كوه
و به مهرباني شقايق
انگاه كه عشق غريب مانده بود
دست در دستانش گذاشتيم
و با او همراه شديم
در اين جاده ي پر پيچ و خم زندگي
خواهيم ماند
خواهيم رفت
خواهيم درخشيد
خواهيم خواند
خواهيم بخشيد
خواهيم زيست
.
دلهايمان را به آسمان زديم
و دريا را به چشمهاي هم آورديم
ستاره را به رقص آورديم
و خورشيد را به دستانمان سپرديم
و زير لب خوانديم:
عاشقانه مي مانيم
براي ابديت
تا عشق غريب نماند
همراه باران خواهيم باريد تا در كوير خشك تنهايي
با عشق در اميزيم و تا ابديت قلبهايمان را پيوند دهيم
ابراهيم و مرسا
* خدايا تنهامون نذار
* چه زود يك ماه گذشت از روز پيوندمان.... چه التهابي بود و چه رقص آتشي در دل
* دوباره از هم جدا شديم و باز در انتظار ديدار
* بابت تاخير در نوشتن از همه معذرت ميخوام اينبار قول ميدم زودتر بنويسم
* از اين به بعد اين وبلاگ 26 هر ماه به روز ميشه
شنبه 26 مرداد1387 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |
Designed By ebi