تبليغاتX
زخم نهان مرهم نهان

راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست...آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست

زخم نهان مرهم نهان



وصف اين لحظات سخت و دشواره، نميگم چون خيلي متفاوته يا خيلي بزرگ، گفتن ازش سخته، براي اين ميگم كه براي اولين بار اتفاق افتاده و هر چيزي اولين بارش ناب و سنگينه، حالا زيبايي و طلايي بودن رو هم بهش اضافه كنين، عصباني نشين الان ميگم چه خبره:

ساعت 9 صبح روز 7 آذر بود كه ابراهيم به نزديكي خونمون رسيد ( از تهران رسيد به مشهد) و من پله ها رو براي ديدن روي ماهش تند تند رد ميكردم و براي در آغوش كشيدنش بي تاب بودم، بعد از دو ماه دوري خدا خواست دوباره هم رو ببينيم و اومده بود تا براي اولين بار روز تولد و روز ميلادم رو با اون جشن بگيرم، حس زيبايي بود آخه وقتي مي خواستم شمعها رو فوت كنم تو چشماي يار مهربونم نگاه مي كردم و اين هميشه آرزوي هر تولدم بود....خلاصه روز تولدم رو ( 9آذر) به بهترين شكل با يارم برگزار كردم و من در درياي خروشان عشقش پايكوبي مي كردم و زيباترين هديه عمرم رو گرفتم كه هيچ جوره نميشه توصيفش كنم چون با هنر زيبا و دستهاي مهربونش ساخته شده بود و اونقدر قشنگ بود كه چشم همه مبهوت اين همه استعداد شد ...

روز 10 آذر براي تهران بليت داشتيم( براي اولين بار قرار بود برم خونشون) براي رفتن آماده شديم و تمام مسير در كنار كسي بودم كه هميشه تو هر سفر آرزو داشتم در كنارم باشه تا خستگي رو حس نكنم، تا سر رو شونه هاش بذارم و...

و ازاون روز تا الان هنوز در كنار هم هستيم( حسابي جا خوش كردم نه؟؟ ) و قراره تا آخر هفته برگردم ( خيلي زود گذشت) تصميم گرفتيم اين بار دوتامون با هم بنويسيم تا اين با هم بودن رو بر روي دفتر خاطرات ذهن حك كنيم...

اين روزها در كنارعزيزترين بودن عمر دوباره است، اما هميشه دلتنگي هست چون ميدوني باز بايد از هم جدا بشيم ولي اونقدر زيبا بود و اونقدر زنده كه جاي هيچ غم و نگراني رو تو دلم نذاشته، باز هم خدا رو شكر كه با اينهمه مشكلاتي كه داريم( كه شما ازش خبر ندارين) باز هم ميشه همديگرو ببينيم.

                                             شوريده(مرسا)

___________________________________________

 

 

ساعت 6:30 عصر چهارشنبه 6 آذر با اتوبوس به سمت مشهد مي رفتم. دلم مي خواست به جاي اينكه با اتوبوس برم، خودم بال در مياوردم تا همون لحظه برسم پيش عزيزترينم. پنج شنبه صبح رسيدم مشهد. چه قدر دير گذشت. انگار 3 ، 4 روز بود كه تو راهم. ولي خيلي خوش حال بودم. چون تقريبا بعد از 2 ماه دوري مي خواستيم همديگرو ببينيم.

تو راه همش نگران بودم نكنه اون هديه اي كه 7 ، 8 ماه طول كشيده بود تا درستش كنم تو دست اندازهاي جاده خراب شده باشه. آخه يه قسمتشو با چسب  ( چسب 1 2 3  ) چسبونده بودم

تو راه خونشون رفتم گل فروشي 2 تا دسته گل نرگس گرفتم ( آخه گلم عاشق گل نرگسه )

وقتي رسيدم تو كوچشون ديدم مثل هميشه رو تراس ( بالكن ) منتظرم بود. وقتي منو ديد چند ثانيه بعدش توي حياط جلوي در بود. گل نرگس رو نذاشتم از رو تراس ببينه. وقتي درو باز كرد گل رو بردم جلو، كلي ذوق كرد. بعدش رفتيم بالا.

باورم نميشد كه دوباره بهترينمو ديدم. دلم واسه اتاقش و در و ديوارش واسه عروسكاش يه ذره شده بود. واسه خودش هم كه نمي تونم بگم چه قدر دلتنگ بودم...

شنبه 9 آذراز راه رسيد. رفتيم كيك خريديم و اومديم خونه كه تولد بگيريم. همه چي خوب بود. همه خوش حال بوديم. البته غير از خودش. وقتي حس كردم ناراحته و ازش پرسيدم. گفت روز تولد خودش و موقع سال تحويل دلش بدجور مي گيره. منم دلم گرفت وقتي ديدم عزيز دلم ناراحته. گفت چون تو پيشم هستي بهترم. كم كم ناراحتيشو گذاشت كنار و رفتيم واسه تولد.    فيلم و عكس و خنده و بادكنك و فوت كردن شمع و بلاخره باز كردن كادو. همه رو باز كرد. اوني كه خودم درست كرده بودم رو گفتم آخر باز كنه. وقتي بازش كرد ديدم چسبش كنده شده. حالم گرفته شد. دلم مي خواست بعد از 7 ، 8 ماه هديه ي ناقابلم سالم برسه دستش.    فرداش رفتيم چسب خريديم و درستش كردم. همه خوششون اومده بود. از همه مهمتر گلم بود كه خيلي خوشش اومد.

فرداش هم با قطار اومديم تهران. واسه اولين بار بود كه از مشهد ميومدم تهران و دلم تنگ نبود... ساعت 1 شب رسيديم خونه. ساعت 7:30 صبح هم دانشگاه امتحان داشتم كه هيچي نخونده بودم. بعدش هم تا 9 شب بايد مي رفتم يه كاري رو كه از قبل برنامه ريزي كرده بودم ببينم. مي دونم خيلي بد موقع بود. چون اولين روزي بود كه ميومد خونمون و من مجبور بودم تا شب بيرون باشم... امتحان رو كه بي خيال شدم. بعدش رفتم ببينم اون كار چيه. قرار بود 9 برم خونه 11 رفتم.

از فرداش هم روزي چند ساعت مي رفتم كار رو ببينم و باهاش آشنا بشم. واسه همين عزيز دلم بيشتر روز رو تو خونه تنها بود. خيلي ناراحت بودم كه همش تنهاس ولي چاره اي نداشتم. آخه بايد يه كاري پيدا مي كردم.

خلاصه ما رفتيم سر كار و خانم ما همش تو خونه با مامانم اينا بود ( !!! عروس و مادر شوهر !!! ). البته چند شبي هم بيرون رفتيم كه يكي از اون شبا اي كاش نمي رفتيم. رفتيم يه جا شام خورديم. وقتي رسيديم خونه ديدم حالش خوب نيست. سرفه مي كرد. صورتش قرمز شده بود. فهميديم كه حساسيتش شروع شده.  تو راه درمانگاه بوديم كه اسم قرصش يادش اومد و رفتيم داروخونه و قرص گرفتيم. تو پارك نشستيم و يه كم هواي سرد بهش خورد و با اون قرص، كم كم خوب شد. فهميديم به خاطر سس خردلي بود كه رو ساندويچ ريخته بودن...

اين چند روزي كه اومده بود پيشم مثه برق گذشت ، 2 ، 3 روز ديگه هم بيشتر نمونده. همش اذيتش كردم. همش تنها بود تو خونه. اصلا قدرشو ندونستم. جمعه هم مي خواد بره. از الان دلم واسش تنگ شده

                                  ابراهيم

 

 

اين شعر براي اولين بار از دل مهربون يارم (ابراهيم عزيزم)سروده شد و وقتي براي اولين بار خوندمش اشك بود كه از چشمانم جاري شد...

 

سراسر روي ماهــت مهربانيست          چه گويم من ز مهـــــــر تو نگــارم

همه روح جواني در تو جاريست          شكوفه با تو مــي رويد بهـــــــــارم

تن خاكي و هســتي و دل و جان           يكايك اين نفـــــــس ها از تو دارم

مرا باران رحمـــــــــت گر نباري           درختي ســــوخته ، بي برگ و بارم

دلم در حســـــــــــرت ياد نگاهت            تمام لحظه ها در انــــــــــــتظارم

به خورشـــيد دو چشم بي مثالت            دمي روشن نما دنيــــــــاي تارم

خدا را با تمـــــــــــــام اشك هايم             تمنـــــــــــا دارمـش با حال زارم

كه روز وصل را لايق نيم ، ليــــــك           براي يك نفـــــــس باشـــي كنارم

ببيــــــــني با دلي آرام و عاشق             در آغوش دلـت جان مي سـپارم

عطا بنـمود اگر رب خواهشم را             در اين دنـــيا حلالــــــم كن تو يارم

 

پي نوشت:

* ادامه ي خاطرات ماه بعد نوشته ميشه...

* راستي كسي تولد منو به ياد داشت؟؟؟

* پنجمين ماهگرد پيوندمون مبارك

سه شنبه 26 آذر1387 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |



وقــــتي كه چشمــــــامو بســــــتم
تــــــــــــو شـــدي روياي هر شـــب
اومـــــــــــــدي آروم و ســـــاكـــــت
اسـم تــــــــــــو شد ورد اين لـــــب
روزهـــــا،منتــــــــــــــظر هــــــــــــم
شبهــــــــا دلتنـــــــگ و پرغـــــــــم
مــن همـــــون زخــــــم نهانــــــــــم
تو شـــدي پنهــــــــوني مرهـــــــــم

shahe_shooride_saran@yahoo.com

ماماني افسون مهربونم جاتون اينجا خاليه
*پروانه اي كه دلم را عاشق كرد* خواهر نازنينم
نامه ای به قلبم
ساربان
هر کی هم نفسم شد دست آخر..؟
*آرزوی با تو بودن*مریم عزیزم
بهترین ها
کوی تنهایی
نیلوفر مرداب
آریـــــا برزن
مشق عشق
*هیاهو* دوستي كه رفت اما جايش خاليست
فقط به خاطر تو
*علوم رایانه* وبلاگ دیگر مشق عشق
پله پله تا ملاقات خدا
رهــــــایــــی
گلستانه
پيامبر ديوانه
آواي كرك
برکه یا اقیانوس ؛زلال باشی؛ آسمان درتوست
بخوان به نام گل سرخ
آغوش جهان
*تويي كه با مني*داداش حسين گل
عضو شدنش ، زيباست

Designed By ebi