راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست...آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
سلامي به طراوت و لطافت بهار به شما سبز قامتان مرز پرگهر
سلامم خيلي كليشه اي بود!
شايد اين جوري بهتر باشه
سلام به مهمانان سرزمين مجازي عشق ما
سال جديد رو به همتون تبريك مي گم
اميدوارم سال خوبي براي همتون باشه و بهترين اتفاق ها براتون بيفته
سالي كه گذشت مهم ترين و سخت ترين سال زندگيم بود
مهم ترين بود ، چون به بزرگترين و بهترين آرزوي قلبم رسيدم
سخت ترين بود ، چون از بزرگترين و بهترين آرزوي قلبم دور بودم
مي خواستم سال جديد من مطلب بنويسم و بعد از چند ماه من عشقمونو
تعريف كنم
البته نه داستان عشمون رو. آخه اون داستان الان به جايي رسيده كه
اگه بقيشو من ننويسم بهتره
آخه حس"عزيز دلم" قشنگتر و مهم تره
منم دلشوره و نگراني و يه كم ترس داشتم ولي مهم تر اينه كه
تو دل بانوي من چي مي گذشته
از اينكه منو به خاطر دير آپ كردنم مي بخشيد ممنونم
29 اسفند ساعت 5 صبح راه افتادن و ساعت 6 بعدازظهر رسيدن تهران
اما تا به خونه ي ما برسن ساعت شد 8 ( خوب تهرانه و ترافيكش ديگه )
اصلا باورم نمي شد بعد از 3 ماه دوباره دارم مي بينمش. همش مثل خواب بود
نمي خوام داستان عيد رو تعريف كنم آخه هم دل خودم بيشتر مي گيره
هم اينكه دنباله ي داستان اصلي خراب ميشه
فقط در همين حد بگم كه خيلي بهمون خوش گذشت
رفتيم شمال خيلي قشنگ بود. جنگل ، بركه
بعدشم كه رفتيم مشهد و اونجا هم خيلي خوش گذشت
مخصوصا 13 به در. با اينكه يه جا تو بازي افتادم زمين و پام زخم شد
و يه جا هم اومدم توپ رو با دست بگيرم انگشت شستم برگشت
( هنوزم يه كم درد مي كنه ) ولي خيلي باحال بود ، به خصوص كوه نورديش
شب قبل از اومدن من به تهران هم رفتيم سينما ( اخراجي ها 2 )
مي دونستيم موضوع خاصي نداره ولي گفتيم از فكر و خيال فردا
و دلتنگي كه بهتره ، حداقل به ظاهر هم كه شده يه كم مي خنديم
صبح رفتيم راه آهن و خداحافظي كرديم
از همون لحظه شدم مثل ديوونه ها كه نه مي خندن نه گريه مي كنن
( با اينكه خيلي سعي كردم جلوي خودمو بگيرم
ولي چندبار تو قطار يواشكي گريه كردم )
با اینکه الان تقریبا ۱۰ ۱۲ روز بیشتر نگذشته که از هم دوریم
ولی انگار ۲ ماهه که ندیدمش. به اندازه ی ۲ ماه دلم تنگه
همين جا كه سفره ي بي رياي دلمونه ( و هم سفره ي دل بي ريامونه )
ازت معذرت مي خوام كه اين همه تنهات گذاشتم و پيشت نبودم
كه دلتنگياتو ازت بگريم و اشكاتو پاك كنم
و قول ميدم كه تا جایی که بتونم نذارم اون قدر طولاني بشه و زودتر بيام پيشت
نهمين ماهگرد عشق جاويدمون ستاره بارون
ابراهیم
چهارشنبه 26 فروردین1388 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |
Designed By ebi