تبليغاتX
زخم نهان مرهم نهان

راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست...آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست

زخم نهان مرهم نهان



عالي بود

غير منتظره بود

و شايد بتونم بگم هنوز باورش هم سخته برامون كه تا الان پيش هم نشستيم

صبح روز 1 مرداد ماه ابي رسيد مشهد... باور كردنش سخت بود كه بالاخره خدا راضي به با هم بودن ما شده و دوباره مي تونيم همديگرو ببينيم، به دليل برخي مسائل روز 3 مرداد منو ابي با هم برگشتيم به تهران. قرار بود اين چند روز رو پيش هم باشيم اما چند روز تبديل شد به چند هفته و هنوز باورمون نميشه كه اينهمه مدت در كنار هم بوديم.

الان در كنار هم نشستيم و داريم اين مطلب رو با هم مي نويسيم. خيلي شيرينه و خيلي قشنگ.

شايد حكمت اونهمه در كنار هم نبودن حتي در روز سالگرد پيوندمون اين شد كه الان 28 روز پيش هم باشيم ( آخه من 28 ام بليت دارم واسه مشهد ).

واقعا اينبار نميدونيم چي بنويسيم خوب... مگه چيزي هم مي مونه واسه نوشتن؟ در كنار هم بودن و عاشقي كردن جز بودن در اون لحظه چيزي واسه گفتن نداره، مي فهمين كه؟!

همراه با نوشتن داريم آهنگ جديد محسن ياحقي به نام ( حتما تو هم يادته ) رو گوش ميديم( يه قسمت كوتاه آهنگ ):

من نميگم پيش من باش

نميگم عاشق من باش

نميگم به ياد من باش

حتي چشم به راه من باش

به خدا قسم قبول كن

جون اين عاشق خستت

نميخوام هيچي من از تو

جز همين كه تو فقط

نذار دلواپس عشقت بمونم نمي تونم

آخه اين دست خودم نيست ديوونم دوست دارم

( حالا ابي هم داره باهاش ميخونه... فداش بشم صداش قشنگه)

ابي ميگه: خدا نكنه

.

درسته فقط دو روز ديگه پيش هم هستيم اما نميخوام اينجا و الان كه پيش هم هستيم حرف از جدايي و باز دلتنگي بنويسم پس بي خيال...

.

مرسا: ابي تو چيزي نمي خواي بگي؟

ابي: ... چي بگم ، خوب تو همه چيو گفتي

مرسا: باشه تو هم كه فقط بلدي بگي همه چيو تو گفتي... خوب يه چيزي بگو ديگه

ابي: آهان يادم اومد يه چيز مهم مي خواستم بگم، خوب شد ازم پرسيدي

مرسا: خوب بگو ديگه، هميشه عادت داري منو زجركش كني تا بگي

ابي: ااااااااا    نگو. باشه الان ميگم: مي خواستم بگم همسر نازنين تر از گل نرگسم سيزدهمين ماهگرد پيوند آسمونيمون مبارك ......... خيلي دوست دارم ميراث عشق

مرسا: ممنون عزيزم... اما گلم بايد اينو آخرش ميگفتيما... اينبار قانون شكني كردي...     فداي اين قانون شكنيت برم من... بر تو هم مبارك باشه بهترين وفادار دنيا

ابي: خدا نكنــــــــــــــــــــــــــــــــه. اينقدر نگو...

خوب آخرشه ديگه. مگه بازم مي خواي چيزي بنويسي؟

مرسا: نه ديگه، حرفي نمونده... باشه اينم به خاطر تو

پايان گفتمان!

 

 

اين روزها نميدونم چرا اكثر وبلاگهاي دوستان مبتلا به سكوت شده... كجايين بچه ها؟ چرا كم مينويسين؟ ( البته خودمون هم كم و بيش جزوشون هستيم )...

* حرفي نيست واسه گفتن... اميدواريم هميشه دلاتون پر باشه از شادي و عشق...واسمون دعا كنين

* گرچه ابي قانون شكني كرد اما باز هم ميخوايم اين آخر بگيم:

           

                سيزدهمين ماهگرد پيوندمون مبارك

                                           شوريده(مرسا) و ابراهيم

دوشنبه 26 مرداد1388 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |



وقــــتي كه چشمــــــامو بســــــتم
تــــــــــــو شـــدي روياي هر شـــب
اومـــــــــــــدي آروم و ســـــاكـــــت
اسـم تــــــــــــو شد ورد اين لـــــب
روزهـــــا،منتــــــــــــــظر هــــــــــــم
شبهــــــــا دلتنـــــــگ و پرغـــــــــم
مــن همـــــون زخــــــم نهانــــــــــم
تو شـــدي پنهــــــــوني مرهـــــــــم

shahe_shooride_saran@yahoo.com

ماماني افسون مهربونم جاتون اينجا خاليه
*پروانه اي كه دلم را عاشق كرد* خواهر نازنينم
نامه ای به قلبم
ساربان
هر کی هم نفسم شد دست آخر..؟
*آرزوی با تو بودن*مریم عزیزم
بهترین ها
کوی تنهایی
نیلوفر مرداب
آریـــــا برزن
مشق عشق
*هیاهو* دوستي كه رفت اما جايش خاليست
فقط به خاطر تو
*علوم رایانه* وبلاگ دیگر مشق عشق
پله پله تا ملاقات خدا
رهــــــایــــی
گلستانه
پيامبر ديوانه
آواي كرك
برکه یا اقیانوس ؛زلال باشی؛ آسمان درتوست
بخوان به نام گل سرخ
آغوش جهان
*تويي كه با مني*داداش حسين گل
عضو شدنش ، زيباست

Designed By ebi