بغضي بزرگ در عميق ترين جاي سينه ام روحم را مي خراشد، اما نمي دانم بگريم يا شاد باشم؟ نمي دانم نامش را چه بگذارم؟ بغضي از روي شادي يا بغضي به خاطر زخم روزگار؟
امروز بايد شاد باشم، امروز زيباترين و بزرگترين روزيست كه خدا در دفترسرنوشتم حكاكي كرده است اما چگونه مي توان اين روز را جشن گرفت وقتي تو نيستي؟ چگونه مي توان شيريني اش را مزه مزه كرد وقتي نگاهت همراهم نيست؟ چگونه مي توان در شعله هاي آتش عشق رقص سرمستي به پا كرد وقتي حضور مستانه ات را حس نمي كنم؟
همه تبريك مي گويند
همه اميدوارم مي كنند
همه نبودنت را يه امر عادي روزگار مي دانند
همه مي گويند: سخت نگير دختر، چيزي نيست كه...
اما آخر دلم تو را مي خواهد، مي خواد در اين روز در كنار دلت جشني بگيرد به بزرگي عشق، مي خواهد همه را به مهماني اين جشن فراخواند
دلم مدتهاست كه منتظر اين روز بود، خودش را آراسته بود، شاديهايش را انباشته بود تا بر سر راه حضورت گلباران كند، دلم 54 روز را به بهانه ديدنت چشم بر هم نگذاشته بودو 54 هزار دانه اشك را به پاي دلتنگيهايش ريخت تا اكنون در كنار تو هنگامه اي از شادي به پا كند، دلم سالهاست منتظر اين اوليناست، دلم براي ايناولين روياها داشت( آخر اين اولين است... اولين!)....آخ دلم!
دل هميشه بي تابم، از گذشته تا به امروز براي كوچكترين شاديها جنگيده اي، براي از دست دادن بعضي از شاديها اشك ريخته اي، بدان كه بازي روزگار همين است و سرنوشت تو اينگونه رقم خورده است... پس بي تابي نكن و اين سفره جشني را كه گسترده اي بردار كه او نيست!
· به دليل يه مشكلاتي اين روز( و همينطور روز تولد ابي كه 22 تير بود) نتونستيم در كنار هم باشيم( حتي با گذشتن 54 روز)...كار روزگار ديگه هر روز يه بازي تازه...
· قرار بود اينبار در اولين سالگرد اين پيوند خاطره اون روز رو براتون بنويسم اما اينقدر بي تاب و دلتنگم كه يادآوري و نوشتنش بدترم ميكنه و آتيشم مي زنه.... شرمنده ام، شايد در فرصتي ديگر
· نگين چرا غمگين نوشتي، از دلم هيچ نمي دونين( آخر اين اولين بود )....
· اي تو تنهاترين سرود هستي براي دلم
نگاهت سالهاست روياي شبانه ام شده است
و دل پاك و عاشقت خانه دلتنگي هاي دلم
با تو به بهترينها مي رسم
با تو عشق را به تصوير مي كشم
و با تو زندگي را زندگي ميكنم
نازنينم، سالروز ميلاد وجود مهربانت بر روي اين زمين خاكي مبارك...
عشق گلم، از اين راه دور بار ديگر تولدت رو تبريك ميگم واز خدا براي آفريدنت بارها ممنون و سپاسگذارم، اميدوارم سالها با تني سالم و روحي خالي از درد و غم در كنارم باشي.... كاش پيشت بودم!
* راستي اين خانه مجازي سه ساله شد آن هم در روز تولد تو( اولين پست اين وبلاگ در ۲۲ تير ۱۳۸۵ نوشته شده)...خانه ي دلتنگي ها سه سالگي ات مبارك!
از همه شما دوستاي گلمون كه تو اين مدت هميارو مرهم زخمهايمان بودين ممنونم...
· باور ميكني نوشتنت در اين خونه مجازيمان آن هم در اين موقعيت سرشار از دلتنگي سرمستم مي كند؟ باور ميكني كه به اين سادگي شاد مي شوم؟... باور كن!
· جاي خالي چشمانت با هيچ مدادي پر نمي شود....
دوازدهيمن ماهگرد و اولين سالگرد پيوند دلهايمان گل بارون
شوريده(مرسا)
جمعه 26 تیر1388 توسط شوریده (مرسا) و ابراهيم |
وقــــتي كه چشمــــــامو بســــــتم تــــــــــــو شـــدي روياي هر شـــب اومـــــــــــــدي آروم و ســـــاكـــــت اسـم تــــــــــــو شد ورد اين لـــــب روزهـــــا،منتــــــــــــــظر هــــــــــــم شبهــــــــا دلتنـــــــگ و پرغـــــــــم مــن همـــــون زخــــــم نهانــــــــــم تو شـــدي پنهــــــــوني مرهـــــــــم
shahe_shooride_saran@yahoo.com